تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic پیرامون حمید رضا علیمی
میلاد شیرزن دوعالم

خاطرم اسوده ای دل از ولای زینب است

                        
  روشنایی بخش چشمم خاک پای زینب است


    بر حریمش ره ندارند مردم نا آشنا
                        

                                   هر که شد بیگانه از خود اشنای زینب است

 با عرض تبریک به مناسبت ولادت خدای صبر و ایثار بی بی دوعالم

حضرت زینب سلام الله علیهاخدمت شما دوستان عزیز........

به اطلاع برسونم که حمید آقا هم  دوشنبه وسه شنبه شب شب جلسه دارند

مکانش هم میدان قیام اصفهان(سبزه میدان) مسجد علوی

ساعت ۸ شب البته عذر خواهی میکنم به دلیل اینکه دیر این مطلب رو به

عرضتون رساندم

صبر از زبان عجز ثنا خوان زینب است

عقل بسیط واله و حیران زینب است

هر آیه در صحایف علوی بوصف صبر

نازل بر انبیا شده در شان زینب است

ایوب صابر است ولیکن در این مقام

انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است

دارد صغیر امیدی و از روی اعتقاد

چشمش به لطف بی حدو پایان زینب است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:3
در دودل با .........

راستش تا این مطلب رو یکی از رفقا برام فرستاد اشک تو چشمام

جمع شد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم ا زم خواسته بود که تو وبلاگ

بنویسم..با خودم گفتم  این دردول شاید دردول خیلی ها باشه

وبهتره که اونو تو این پست ارائه دهم البته با اجازه حمید آقا بلا اخره باید

حرف اینا رو هم گوش کرد..........

(۱۴سالم بودکه شنیدم یک پسر۲۰ساله تو امامزاده شاه میر حمزه

اصفهان میخونه وصداش محشره.من که تا اون موقع طول سال را منتظر

می موندم تا محرم بشه و به هیئت رزمندگان برم اون جا هم خیلی خوب

بود آقای اثنی عشر می خوند تا اینو فهمیدم یه شب جمعه به همراه چند تا

ازرفقام رفتیم امامزاده شاه میرحمزه تا ببینیم این کسی که میگند کیه؟؟

اتفاقا اون شب مصادف بود با شام شهادت امام حسن عسگری (ع)من

یک ضبط کوچک به همراهم برده بودم تا صداشو ضبط کنم.تا رسیدیم به

امامزاده لب در شنیدم یه کسی داره این شعر رو میخونه

((گر گوشه ی چشمی تو به این جمع نمایی ...یک لحضه دگر این قافله مهمان حسین است))

یه لحضه احساس کردم که دیونه ی این مداح شدم از بس زیبا

می خوند.دیگه حال خودمو نفهمیدم از همون لحضه محبت شدیدی از این

شخص که چند روز بعد فهمیدم اسمش حمید علیمی هستش تو دلم افتاد

دیگه شب وروز نداشتم دائم دنبال این بودم ببینم کجا میخونه و....

فهمیده بودم که اواخر دوران سربازی شو سپری میکنه..فهمیده بودم که

یه رفیق داره اسمش سید جواد ذاکره..فهمیدم بودم که ارادت خاص و

عجیبی به بی بی رقیه سلام الله علیه داره..فهمیده بودم که اصلا اهل پول

گرفتن و اینا نیست .

.خلاصه تا قیافشو دیدم خیلی از خصوصیات خوب رادر چهرش دیدم..تا اینکه یک سال از اون موقع گذشت و حمیدعلیمی از

دیوانگان بیرون اومد و هیئت مکتب الحسین رو را انداخت..آخ که چه حال و روز خوبی بود ...آخ که چه ذوق و شوقی پیدا کرده بودیم تا تو

اون مسجدکوچیکه که اسمش رو یادم نیست با ۱۵ یا۲۰ نفر پاش سینه

میزدیم واونم می خوند..چقدر اون موقع صداش سوز داشت..اصلا تا اسم

حضرت رقیه را میاورد هم خودش داغون میشد هم مستمعین...آخ که

جلساتش چقدر بی آلایش وخودمونی بود....ولی حیف....حیف...که

زمونه این لحظات را از ما گرفت.

.اون حمید علیمی که من تو نظرم هست چقدر با این حمید

علیمی که الان اسمش زبانزد همه است فرق داره..اون حمید علیمی که

من عکسو خاطره هاشو تو ذهنم ذخیره کردم با این حمید علیمی که الان

می بینم خیلی فرق داره..اون حمید علیمی که شب های تاسوعا عاشورا تا صبح حسین حسین میکرد وآب آب میگفت الان کجاست؟.

.البته شاید من فرق کرده ام؟؟شاید من اون

موقع ها اخلاص بیشتری داشتم؟؟ولی موقعی که نوارهای چند سال پیش

اونو با امروزش مقایسه میکنم...خدا کنه من اشتباه کنم..چون هنوزم

تا سرحد عاشقی دوسش دارم..نمی خوام بدشو بگم ..هنوزم خیلی بهش

ارادت دارم ولی یه خواهش از خدا دارم..اونم اینه که دوباره زمان را به

عقب برگردونه تا من دوباره شاهد اون جریان ها باشم بلکه یه جوری شد

و زمان تغییر نکرد..آخه نمیدونید چه دورانی بود ؟)

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:9
ما قطره ایم و اوست دریا........

سوغاتی که از مشهد براتون اوردم چیزی نیست جز در دودلی زیبا و  خودمانی با ارباب بی کس

و غریبمان حضرت حجته ابن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین له الفدا....البته برگرفته

شده از وبلاگ دوست خوبم عطش عشق

مهديا.......

  تو که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد

  حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد

  سلام . سلامي به گرمي آفتاب طنين عشق .سلام اي آفتاب عالم تاب نور و معرفت .

تو را در کدامين سرزمينها جستجو کنم ؟در سرزمين نور يا در سرزمين مهر.......همه

سرزمين ها را به اميد وصالت زير پا خواهم گذاشت .

نمي دانم از کدامين درگه وارد مي شوي تا قدم هايت را غرق بوسه کنم.
   

اي کاش مي آمدي تا خاک قدمهايت را طوطياي چشمان اشکبارم کنم .    
TinyPic image

امروز در درياي غم هجران يار ما قطره ايم .


قطره اي که از زلال آسمان عشق و معرفت لرزان و خيزان از لابلاي غبار جهل و غفلت مي بارد .

قطره اي که در گرما گرم چشم سوزان از داغ دلدار سر چشمه مي گيرد و با زبان بي زباني مينالد .

مي نالد از سوز هجران . هجران يار دلشکسته . ياري که در فراقش عمريست بي قرارم .

با آه و ناله و درد بر صبح جمعه مي نگارم . مي نگارم که اي قرارم ايا به وصل نيايد هجران و داغ يارم .

آقا به جان زهراء بر ما بکن عنايت . تا بينم از تو رويي تا غرق شوم در سرايت.آقام از ما چرا نهاني گنجينه معاني؟.........

صبح جمعه چشمان ما بر در دوخته می شود شاید.........

(خدارا شکر امروز صبح هم جلسه مکتب خیلی با حال و معنوی بر گزار شد حمید جان

خدایی کم نمی ذاره خدا انشالله سلامتی کامل در پناه حضرت مهدی به ایشون عنایت کنه)

از همه ی دوستان التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:30
نوشته های سبز

سلام دوستان  

تو این پست می خوام چند نمونه از آف هایی که دوستان خوبم برام نوشتن و

 به نظرم خیلی آموزنده و زیبا هستش را براتون بنویسم با عنوان:نوشته های سبز


به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از

حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در

حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب

داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را

زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي

رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز......................


 

همیشه یه نقطه روشن وجود داره که در اوج مشغله و هیاهو یا در منتهای

تنهایی و بی کسی اگه یه کم دقیق بشی میتونی پیداش کنی و بهش نگاه

کنی و گرم شی ...............



در غربت اربابمون آقا امام زمان

قطعه گمشده اي از پر پــرواز کم است

                                              يازده بار شمرديم و يکي باز کـم است

     اين همه آب که جاري است نه اقيانوس است

                                         عرق شرم زمين است که سرباز کم است

 



الهي! در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم


اي خالق انتظار! وعده جاويدت را آدينه ها مي شناسند و پروانه هاي عاشق،

كه هر آدينه عاشق ترند...

خداي خوب من! بگو كه كدام آدينه مي آيد؟ آن موعود الهي! او كه مرهم

دلهاي شكسته است... و من، از

پس پنجره انتظار، طلوع نگاهش را منتظرم و باور دارم كه او سرانجام مي

آيد... باشد كه در قنوتش، يادي از جان خسته ام كند... الهي


مگذار دلم به ناامیدی تاریک شود... ای آنکه زبان از مدح و ثنایت قاصر است!

ای یگانه بی شریک! از صمیم دل نامت را صدا می زنم و اعتراف می کنم به

ناتوانی ام در مقابل دریای بی کران توانایی و قدرت

تو! خدایا! رو بسوی تو می آورم و فقط از تو یاری می جویم از خود مرانم! که

هیچ یاوری جز تو ندارم...


     به ياريت بسيار نيازمندم... اي خالق آسمانها و زمين! چه زيباست لحظه

هايي كه با ياد تو سپري مي شود و چه باشكوه است راز و نياز با تو در دل

شب! خدايا! اي دلشكستگان را پناه! نشسته ام بر سجاده عشق و ايمان و

به آفرينش سبزت مي انديشم... به قدرت لايزال تو! و به حقارت و ناتواني

خودم! الهي! در اين روزهاي سراسر انتظار، به ياريت بسيار نيازمندم... پس،

چون هميشه ياورم باش و تنهايم مگذار...

اي فريادرس فريادرسان!


معبودا! اعتراف می کنم که بنده ای ناتوان و درمانده ام و اگر نبود لطف و عنایت تو براستی که از فراموش

شدگان بودم... ای یگانه یاور من! به درگاهت آمده ام حال آنکه می دانی سراسر نیازم و خواهش... تو

مهربان تر از آنی که نجواهای شبانه ام را بی پاسخ بگذاری... پس بار خدایا! عزت و بزرگی مقربانت را

نصیبم گردان و یاریم فرما

التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:50
یا حضرت معصومه یه نگاهی هم به ما بکنید

دوستان عزیز شهادت بی بی حضرت معصومه را

تسلیت میگم ..از امام رضا بخواهیدکه  معرفت این بانو را در دل ما

زیادترکنند..به این مناسبت چند تا کرامت از بی بی براتون میذارم:

آقاي حيدري كاشاني (واعظ) نقل مي كند كه يكي از رفقاي روحاني ايشان در محضر آيت الله بهاءالديني

((ره)) نقل مي كرد: كه روزي ديديم بر روي مردمك چشم دختر ده ساله ما دانه كوچكي پيدا شده, وقتي به دكتر متخصص مراجعه كرديم; بعد از معاينه, ايشان اظهار نمودند كه بايد عمل شود ولي عمل خطر دارد.
دختر, وقتي اين را شنيد بنا كرد ناراحتي كردن و اينكه من عمل نمي خواهم و مي گفت: مرا به حرم حضرت معصومه عليها السلام ببريد. اين را گفت و با سرعت به طرف حرم دويد, ما هم به دنبال او آمديم تا رسيد به حرم, شروع كرد به گريه كردن و خطاب به بي بي گفت: ((يا حضرت معصومه من عمل نمي خواهم)) و چشم خود را به ضريح حضرت مي‎ماليد و حال عجيبي داشت, ما هم از ديدن اين منظره منقلب شديم, بعد از اين حالت توسل, او را بغل كردم و دلداري دادم و به او گفتم: خوب خواهي شد, او را داخل صحن حرم مطهر بردم, ناگهان نگاهم به چشم او افتاد ديدم هيچ گونه اثري از آن دانه خطرناك وجود ندارد...


حضرت رضا عليه السلام مريض را به حرم خواهر مي فرستد
آقاي حيدري كاشاني مي گويد: بعد از يك دهه سخنراني در مسجد گوهرشاد, خانمي پيش من آمد و گفت: پسر جوان مريضي داشتم كه شبي حضرت رضا عليه السلام را در خواب ديدم, حضرت فرمود: يكي از دو مريضي جوانت را شفا دادم, مريضي دوم (او را خواهرم در قم شفا خواهد داد) به نزد خواهرم در قم برو. حال كه شما عازم قم هستيد اين شصت تومان را داخل ضريح حضرت بينداز; من چند روز ديگر به قم خواهم آمد. من به او گفتم: شما موقع آمدنتان به مشهد به قم نرفتيد؟ گفت: نه.
گفتم: اين فرمايش حضرت گلايه اي بوده از شما كه چرا در طول راه مسافرت به مشهد به زيارت خواهر ايشان نرفته ايد؟


 

خواهر پروين محمدي اهل باختران در سال سوم دبيرستان مبتلا به تشنج اعصاب شدند و پس از بي اثر بودن معالجات مكرر و نااميدي از همه جا همراه خانواده عازم مشهد مقدس مي شوند به اميد شفا از امام رضا (عليه السلام).
اكنون مادر ايشان اين كرامت را اينگونه بيان مي فرمايند: وقتي به قم رسيديم با خود گفتم خوبست اول به زيارت خواهر امام رضا(ع)برويم اگر جواب نداد به مشهد مي رويم; ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه به قم رسيديم; ساعت 9 صبح به حرم مشرف شديم و دختر را كه به سختي خوابش مي برد و در اثر تشنج اعصاب دچار مشكلاتي مي شد با حال توجه و توسل به حضرت معصومه(س), به نزديك ضريح بردم و براحتي خوابيد.
پس از مدتي كه نماز ظهر و عصر گذشت بوي عطر عجيبي حرم را گرفت و ديدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشيده شد و رنگ او برافروخته شد و گوشه چادر او را كه به ضريح بسته بودم باز شد; در همين حال دخترم به راحتي از خواب بيدار شد و گفت مادر كجاييم؟
گفتم: حرم حضرت معصومه(س). گفت: مادر گرسنه ام!! من كه ماهها بودحسرت شنيدن اين كلمه را از او داشتم, گفتم: برويم بيرون حرم; با هم داخل صحن حرم شديم از او پرسيدم: احساس ناراحتي نمي كني؟ گفت: نه, الحمد الله خوب هستم. و من احساس كردم كه حالت او طبيعي شده است و از حضرت معصومه تشكر مي نماييم. (اين كرامت روز پنجشنبه 73/4/2 هـ.ش واقع شده كه ضبط صوتي, تصويري گفتگوي ياد شده در واحد سمعي, بصري آستانه موجود است.)


برای دیدن عکس ها ی حرم بی بی معصومه روی لینک زیر کلیک کنید..

عکس های حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

نمونه ی عکس ها....

 در ضمن خدمت دوستان عرض کنم که حمید جان امشب برنامه داشتم

و دیگه تا صبح جمعه ی دیگه برنامه ای ندارن

یا علی <التماس دعا>

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:37
خودتون امتحان کنید....

عزیزان من کسی نیستم که تا چند تا آدم بی کار خواستند نوشته هامو خراب و بی

ارزش کنندناراحت شده یا به قول معروف کمر خم کنم.

اصلا مگه من برا خودم مینویسم؟؟.....ولی به هرحال ما آدما

وقتی یه نفر یه شکی تو دلامون می ندازه و یکم چرب زبونی میکنه اگر هم حرفشو

باور نکنیم تو دلمون به اصل قضیه شک میکنیم .از وقتی که من این مطلبو تو وبلاگم

نوشتم (ایمیل حمیدعلیمی)روزی نیست که به ایمیلهام سر نزنم

مگر اینکه با انبوه نظرات و آف های  دوستان روبه رو

میشم......البته بعضی هاش هم واقعا ناراحتم میکنه ولی چاره ای نیست

کسی که یه راهی رو در پیش میگیره بلا خره انتقاد کننده

هم داره...به هرحال تصمیم گرفتم که کار را به دست خود شما بدم.البته اونایی که

اصفهان هستن.شمامی تونید روز جمعه که مکتب برنامه داره

بیاند و موضوع را با خود حمید

(این عکسو رو هم دوست خوبم آقا مصطفی برام ارسال کردند:)

آقا در میان  بزارید..اون وقت ببینید من راست میگم یا دروغ؟؟؟

حتی باور کنید من خوشحال میشم که ازم انتقاد کنید

ولی رودر رونه پشت سر...پس کسایی که هنوز تهدلشون

به اصل موضوغ شک دارن  یا فکر میکنند به خاطر بالا

بردن بازدید وبلاگ اینا رو مینویسم/ روز جمعه بیایند تو هیئت و مطلبو با خود 

 حمید آقا در میان بزارید...

سید جوا ما رو هم دعا کن.....

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:39
در انتظار جمعه...

  خدایا  دلم  تنگ  اومده........

                    با رالها سینه ام  لبریز از غم و اندوه  گشته..........

                                              و چشمانم  تشنه ی  یک  قطره اشک........

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام.......................

   کی جمعه می رسد؟؟؟؟

       کی روز وصال می رسد؟؟؟ کی نم نم اشک ها بر چشم های منتظران جاری می شود؟؟

              من بسیار مشتاق و منتظر اون لحضه ام....تو می دانی..

            تو می دانی که من راست می گویم و همین برایم کافی ست...

           در این دنیایی که دزدانش عصا از کور می دزدند وبزرگانش                   آبرو            از زیر دستان..

تنها به امید تو زنده ام...راست است می گویند

((انسان به امید زنده است))...راست است

 تنها به این امید با مشکلات دست و پنجه نرم میکنم که

لحظه ای مجال یابم

    و با تو به گفتگو بنشینم...با تویی که همه چیزه منی...

                               با تو که تنها خریدار من هستی..

                 آقا جان یا صاحب الزمان.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:27
توجه کنید...

 

                                           

سلام عزیزان

فکر میکنم بعضی از عزیزان متوجه نشدند که بنده چی گفتم..

کسانی که مایل هستند ایمیل حمید آقارا داشته باشند باید یا در خبر نامه عضو شوند

یا همون طور که گفتم آیدی منو ادد کنند تا براشون بفرستم....

در ضمن خواهش میکنم از عزیزان که اگر کسی به هر عنوان خود را حمید علیمی معرفی

کرد و ایمیلش غیر از این بود منو مطلع کنید..

                                                   

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:24