راستش تا این مطلب رو یکی از رفقا برام فرستاد اشک تو چشمام
جمع شد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم ا زم خواسته بود که تو وبلاگ
بنویسم..با خودم گفتم این دردول شاید دردول خیلی ها باشه
وبهتره که اونو تو این پست ارائه دهم البته با اجازه حمید آقا بلا اخره باید
حرف اینا رو هم گوش کرد..........

(۱۴سالم بودکه شنیدم یک پسر۲۰ساله تو امامزاده شاه میر حمزه
اصفهان میخونه وصداش محشره.من که تا اون موقع طول سال را منتظر
می موندم تا محرم بشه و به هیئت رزمندگان برم اون جا هم خیلی خوب
بود آقای اثنی عشر می خوند تا اینو فهمیدم یه شب جمعه به همراه چند تا
ازرفقام رفتیم امامزاده شاه میرحمزه تا ببینیم این کسی که میگند کیه؟؟
اتفاقا اون شب مصادف بود با شام شهادت امام حسن عسگری (ع)من
یک ضبط کوچک به همراهم برده بودم تا صداشو ضبط کنم.تا رسیدیم به
امامزاده لب در شنیدم یه کسی داره این شعر رو میخونه
((گر گوشه ی چشمی تو به این جمع نمایی ...یک لحضه دگر این قافله مهمان حسین است))

یه لحضه احساس کردم که دیونه ی این مداح شدم از بس زیبا
می خوند.دیگه حال خودمو نفهمیدم از همون لحضه محبت شدیدی از این
شخص که چند روز بعد فهمیدم اسمش حمید علیمی هستش تو دلم افتاد
دیگه شب وروز نداشتم دائم دنبال این بودم ببینم کجا میخونه و....
فهمیده بودم که اواخر دوران سربازی شو سپری میکنه..فهمیده بودم که
یه رفیق داره اسمش سید جواد ذاکره..فهمیدم بودم که ارادت خاص و
عجیبی به بی بی رقیه سلام الله علیه داره..فهمیده بودم که اصلا اهل پول
گرفتن و اینا نیست .

.خلاصه تا قیافشو دیدم خیلی از خصوصیات خوب رادر چهرش دیدم..تا اینکه یک سال از اون موقع گذشت و حمیدعلیمی از
دیوانگان بیرون اومد و هیئت مکتب الحسین رو را انداخت..آخ که چه حال و روز خوبی بود ...آخ که چه ذوق و شوقی پیدا کرده بودیم تا تو
اون مسجدکوچیکه که اسمش رو یادم نیست با ۱۵ یا۲۰ نفر پاش سینه
میزدیم واونم می خوند..چقدر اون موقع صداش سوز داشت..اصلا تا اسم
حضرت رقیه را میاورد هم خودش داغون میشد هم مستمعین...آخ که
جلساتش چقدر بی آلایش وخودمونی بود....ولی حیف....حیف...که
زمونه این لحظات را از ما گرفت.

.اون حمید علیمی که من تو نظرم هست چقدر با این حمید
علیمی که الان اسمش زبانزد همه است فرق داره..اون حمید علیمی که
من عکسو خاطره هاشو تو ذهنم ذخیره کردم با این حمید علیمی که الان
می بینم خیلی فرق داره..اون حمید علیمی که شب های تاسوعا عاشورا تا صبح حسین حسین میکرد وآب آب میگفت الان کجاست؟.
.البته شاید من فرق کرده ام؟؟شاید من اون
موقع ها اخلاص بیشتری داشتم؟؟ولی موقعی که نوارهای چند سال پیش
اونو با امروزش مقایسه میکنم...خدا کنه من اشتباه کنم..چون هنوزم
تا سرحد عاشقی دوسش دارم..نمی خوام بدشو بگم ..هنوزم خیلی بهش
ارادت دارم ولی یه خواهش از خدا دارم..اونم اینه که دوباره زمان را به
عقب برگردونه تا من دوباره شاهد اون جریان ها باشم بلکه یه جوری شد
و زمان تغییر نکرد..آخه نمیدونید چه دورانی بود ؟)
