تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic پیرامون حمید رضا علیمی
عاشورا ..

گر سلیمان عشق را چون حلقه ای در دست داشت

 هفت  شهر عشق را زیر نگین   دارد   حسین

هیچ کس وهیچ مطلبی نمیتواند

عمق مصیبت را در این روز

 بیان کند مگر آن کسی که

 ولی دم حسین است....

پس از ته دل همه بگیم:

دانلود از مرحوم سید جواد ذاکر:

 روز عاشورا                     دانلود

 ۱۱ محرم                   دانلود

 

التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 8:10
سپهسالار کربلا

شب تاسوعاست و شب ماه بنی هاشم

حضرت عباس ابن علی

دانلود:

ای ساقی لب تشنگان

از همه ی دوستان التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 16:0
دیوانگی ..

به جرم عشق و عاشقی به ما میگن دیوونه .........

اگه چشم دلتو باز کنی میبینی که  کاروان عشق در زمین کربلا جلوس پیدا کرد ...

اگه گوشتو تیز کنی شاید بشنوی صدای پای قافله را....

و و و .........

 بی خیال  ......

رقفا میخوام تو این پست از کنایه زدن و اشاره کردن پرهیز کنم و اصل مطلب و بگم :

بر گوش جانم میرسد آوای زنگ قافله

این  قافله تا کربلا دیگر ندارد  فاصله

یک زن میان محملی اندرغم و تاب و تب است 

یارب صدایش آشناست این ناله های زینب است

وقتی رقیه پرده ی محمل به بالا میزند

دل میبرد از کاروان تا نام بابا میبرد

دیگه همه چی تموم شد .. دیگه ((حسین میا به کوفه )) هامون اثری نداره ..

کاروان سیدالشهدا رسید به سرزمین نینوا ..

آیا میتوان دید که لشگریان کفر و فرزندان شیطان صف کشیده اند تا راه را بر حسین

ببندند ؟؟ !!!!

آیا چه خیال کرده اند  آن نامردمانی که میخواهند عزیز زهرا را از میان بردارند ؟؟ !!

آیا نمی دانند یا چشم هایشان کور است که حسین علیه السلام علمداری دارد که

تنها گردش چشمانش عالم را تارو مار میکند چه رسد به اینکه دست به شمشیر برد.

هیهات .... هیهات .... هیهات

 که نشناختند تو را یا ابا عبدالله و قدرتو را ندانستند..

ارباب جان زبانم توان ندارد که بازگو کند آنچه که بردلم جاری میشود و فقط به

این بیت شعر پدر بزرگم (( مرحوم صغیر اصفهانی ))  که بی شک نظرکرده شما بود

قناعت میکنم که چه خوش گفت :

عقل را گفتم چه میگویی تو در مدح حسین

گفت من خود مات و حیرانم خدا داناستی

عشق را گفتم تو برگو گفت با بانگ بلند

من حسین اللهیم  نی از کسم  پرواستی

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 18:8
همراه کاروان عشق

چه بگویم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

                       ya hossein

 

هل من ناصرن ینصرنی چه ندای آشنایی....

یادت هست حسین جان؟ آنگاه که از مدینه راهی شدی به همه گفتی راه بازگشتی نیست. یادت هست حسین جان؟ که بر هر منزلی که رسیدی امر به معروف کردی و نهی از منکر. یادت هست حسین جان؟ هرگاه از محمل پایین آمدی به کودکان نگریستی. یادت هست؟

این مردمان همه را فراموش کرده اند و تنها سر و نیزه ای بخاطر دارند که تو تنها همین را به خاطر نداری. مردم سر و نیزه بخاطر دارند و تو غافله غربت را. مردم خون و شمشیر بخاطر دارند و تو چادرهای از سر افتاده را. مردم هلهله ی شامیان را شنیده اند و تو گریه های رقیه. آه، چه غربت آشنایی.

یادت هست حسین جان؟ وقتی به آنها میگفتی شکمهایی که از حرام پر شود معصوم میکشد. کجایی تا ببینی خون دل خوردن فرزندت از ما کوفیان.

 

حسین جان یادت هست؟ وقتی منکری را نهی میکردی باید به چشمان گرد مینگریستی و به خود میپیچیدی. امروز وقتی منکری را نهی میکنی دیگر چشمان گرد نیست. باید پاسخ دهی که چرا حرف زدی. آنقدر دلیل می آورند که میمانی که پس چه شد تفکر؟

                            

حسین جان یادت هست؟ آنگاه که وقت نماز شد مجبور شدی نماز خوف بخوانید. امروز شب به صبح میشود، صبح به شب میشود. نه خوفی هست نه ترسی. دیگر راحت نماز را ترک میکنیم.

                      

حسین جان یادت هست؟ وقتی شام هلهله میکرد بانویی آنچنان فریاد زد و بیدارگری کرد که هلهله ها خوابید. کجایی تا فریادهای امروز را ببینی. بااین تفاوت که با آن هلهله ها آغاز میشود.

حسین جان یادت هست؟ آن روزها وقتی برایتان مینوشتند هدیه میگرفتن از شما. اما امروز داوودها  وقتی مینویسند نه خود میفهمند نه عمل میکنند و نه خلوص دارند.

میدانم، فرزندت هر روز همان ندای تو را تکرار میکند که هل من ناصر ینصرنی. اما کجایند سینه زنان. شده ایم همچون کوفیان که به زبان همه یاریم و در عمل ....

                         

باشد، میروم. جای ماندن ندارم. هرچقدر نادان باشم میدانم حضورم سبب شرم دوستان است

باشد میخوابم، بیداری را اهلی خواهد صبور نه عجولی گستاخ.

باشد خموش میشوم، سخن را سخنور باید که آنچه را میگوید بفهمد نه سخنرانی که خودش هم نشنود آنچه را که گفت.

باشد میبندم چشمانم، بصیرت را سیرتی پاک نیاز است.

باشد، باشد، باشد ... تو ارباب و من ؟ چه بگویم. عبد که دروغ است. تو مولا اما من چه؟ خجلت من را بپذیر...........

 

یا حسین ثارالله ..........

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 17:44
عشق واقعی

یا علی (علیه السلام )

به نام خدا

با عرض سلام و تبریك ولادت حضرت امام هادی

 

علیه السلام و تبریك  پیشاپیش عید  غدیر خدمت  شما دوستان عزیز

 

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند : هر كه را  خداوند محبت

 

امامان از اهل بیت مرا عنایت كند خیر دنیا و اخرت را به وی داده است .(میزان الحكمه ، 3202)

 

حجر بن عدی چون زمان شهادت او و شش نفر از یارانش فرا رسید ، به

 

جلاد گفت : اگر بنا است فرزندم (همام ) را به قتل برسانید ، اول او را

 

بكشید . دلیل را پرسیدند ، گفت ترسیدم او برق شمشیر را در گردنم ببیند

 

و از بیم آن از ولایت علی ( علیه السلام ) دست بردارد .

 

التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 23:17