به جرم عشق و عاشقی به ما میگن دیوونه .........

اگه چشم دلتو باز کنی میبینی که کاروان عشق در زمین کربلا جلوس پیدا کرد ...
اگه گوشتو تیز کنی شاید بشنوی صدای پای قافله را....
و و و .........
بی خیال ...... بگذار راحت بگم ... ((وای حسین کشته شد))
رقفا میخوام تو این پست از کنایه زدن و اشاره کردن پرهیز کنم و اصل مطلب و بگم :
بر گوش جانم میرسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندرغم و تاب و تب است
یارب صدایش آشناست این ناله های زینب است
وقتی رقیه پرده ی محمل به بالا میزند
دل میبرد از کاروان تا نام بابا میبرد
دیگه همه چی تموم شد .. دیگه ((حسین میا به کوفه )) هامون اثری نداره ..
کاروان سیدالشهدا رسید به سرزمین نینوا ..

آیا میتوان دید که لشگریان کفر و فرزندان شیطان صف کشیده اند تا راه را بر حسین
ببندند ؟؟ !!!!
آیا چه خیال کرده اند آن نامردمانی که میخواهند عزیز زهرا را از میان بردارند ؟؟ !!
آیا نمی دانند یا چشم هایشان کور است که حسین علیه السلام علمداری دارد که
تنها گردش چشمانش عالم را تارو مار میکند چه رسد به اینکه دست به شمشیر برد.
هیهات .... هیهات .... هیهات
که نشناختند تو را یا ابا عبدالله و قدرتو را ندانستند..

ارباب جان زبانم توان ندارد که بازگو کند آنچه که بردلم جاری میشود و فقط به
این بیت شعر پدر بزرگم (( مرحوم صغیر اصفهانی )) که بی شک نظرکرده شما بود
قناعت میکنم که چه خوش گفت :
عقل را گفتم چه میگویی تو در مدح حسین
گفت من خود مات و حیرانم خدا داناستی
عشق را گفتم تو برگو گفت با بانگ بلند
من حسین اللهیم نی از کسم پرواستی